[[{"content_id":120666,"content_number":0,"portal_id":187,"lang_id":"fa","content_title":"دلنوشته دانشجوی بنت الهدی صدر بمناسبت سالگشت زلزله کرمانشاه\r\nسالی که به ظاهر زود گذشت","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"...\r\n\r\nقلم را می گذارم روی تند؛ از خانه های گرم و نرم، خیابان های آباد و چراغانی می گذرد؛ می رسد به شب های سرد پاییزی،\r\n\r\nخانواده ای نه نفره، زندگی در یک چادر کوچک و زمستان یخزده ای که در راه است...\r\n\r\nدرست سال گذشته همین روزها بود که زمین لرزه ی 3 \/ 7 ریشتری غرب کشورمان را لرزاند. بیش از ده شهرستان و هزار و\r\n\r\nنهصد روستا ویران شد؛ بیش از صد هزار خانواده آواره شدند. حالا حساب کنید در آن شب های سرد زمستانی جسم ضعیف چند کودک زجر کشید و قلب چند نفر ترک برداشت...\r\n\r\nکودکانی که جای رویاهای رنگارنگ در پیش چشم هایشان تنها آوار بود و ویرانی.برای ذهن های فراموشکار ما شاید زود یک سال سپری شد. اما در همین سال جسم و قلب مردم در آن سرمای استخوان سوززد. فال حافظ شب یلداشان مرثیه ی غم انگیز ویرانی بود. و شاید حتی آن شب هم مادران نومید در گوش کودکانشان حدیث آمدن بهاری گرم را زمزمه کردند.\r\n\r\nدر همین سالی که به ظاهر زود گذشت، سفره ی هفت سین در میان چاردیواری سست و لرزان چادر پهن شد. امسال ماهی قرمز های تنگ زندگی بی قرارتر از همیشه می نمودند.\r\n\r\nاما در میان آن همه خرابی بچه ها دوان دوان به مدرسه میرفتند؛ بهترین نماد برای اینکه زندگی هنوز جریان داشت. ماه وسال\r\n\r\nتابستان خود را چگونه 《 هم پابه پای استواری مردم، سخت می گذشت. مهرماه انشای دانش آموزان زلزله زده با موضوع\r\n\r\nخواندنیست. آنها از گرمای طاقت فرسای تابستان می نویسند و حشرات و جانوران موزی؛ فضولات حیوانی در 》؟ گذرانده اید\r\n\r\nاطراف چادرها و وضعیت اسفناک بهداشتی در مناطق اسکان. شاید یکی هم در آن میان از نبود شیر خشک و پوشک خواهر\r\n\r\nبرادر نوزادش بنویسد.\r\n\r\nهمین سالی که برای ما به ظاهر زود گذشت، برای آنها کابوسیست بسی طولانی که همچنان ادامه دارد.زمستان دیگری در راه\r\n\r\nاستو چه بسیار خانه هایی که هنوز ویرانند؛ چه بسیار خانواده هایی که در چادر و کانکس در انتظار زمستانی دیگر درد می\r\n\r\nکشند و صدای ضعیف کودکانشان در میان آن همه آوار فراموش شده.\r\n\r\nباید بیدار ماند و پابه پای چشم های منتظر کودکان زلزله زده زمستان را سر کرد.باشد که بهار فصل آبادی خانه ی دل تمام این مردم گردد...\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زینب تنها","content_html":"<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">...<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">قلم را می گذارم روی تند؛ از خانه های گرم و نرم، خیابان های آباد و چراغانی می گذرد؛ می رسد به شب های سرد پاییزی،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">خانواده ای نه نفره، زندگی در یک چادر کوچک و زمستان یخزده ای که در راه است<span dir=\"ltr\">...<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">درست سال گذشته همین روزها بود که زمین لرزه ی<span dir=\"ltr\"> 3 \/ 7 <\/span>ریشتری غرب کشورمان را لرزاند<span dir=\"ltr\">. <\/span>بیش از ده شهرستان و هزار و<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">نهصد روستا ویران شد؛ بیش از صد هزار خانواده آواره شدند<span dir=\"ltr\">. <\/span>حالا حساب کنید در آن شب های سرد زمستانی جسم ضعیف چند کودک زجر کشید و قلب چند نفر ترک برداشت<span dir=\"ltr\">...<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">کودکانی که جای رویاهای رنگارنگ در پیش چشم هایشان تنها آوار بود و ویرانی<span dir=\"ltr\">.<\/span>برای ذهن های فراموشکار ما شاید زود یک سال سپری شد<span dir=\"ltr\">. <\/span>اما در همین سال جسم و قلب مردم در آن سرمای استخوان سوززد<span dir=\"ltr\">. <\/span>فال حافظ شب یلداشان مرثیه ی غم انگیز ویرانی بود<span dir=\"ltr\">. <\/span>و شاید حتی آن شب هم مادران نومید در گوش کودکانشان حدیث آمدن بهاری گرم را زمزمه کردند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در همین سالی که به ظاهر زود گذشت، سفره ی هفت سین در میان چاردیواری سست و لرزان چادر پهن شد<span dir=\"ltr\">. <\/span>امسال ماهی قرمز های تنگ زندگی بی قرارتر از همیشه می نمودند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اما در میان آن همه خرابی بچه ها دوان دوان به مدرسه میرفتند؛ بهترین نماد برای اینکه زندگی هنوز جریان داشت<span dir=\"ltr\">. <\/span>ماه وسال<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">تابستان خود را چگونه <span dir=\"ltr\">《<\/span> هم پابه پای استواری مردم، سخت می گذشت<span dir=\"ltr\">. <\/span>مهرماه انشای دانش آموزان زلزله زده با موضوع<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">خواندنیست<span dir=\"ltr\">. <\/span>آنها از گرمای طاقت فرسای تابستان می نویسند و حشرات و جانوران موزی؛ فضولات حیوانی در <span dir=\"ltr\">》<\/span>؟ گذرانده اید<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اطراف چادرها و وضعیت اسفناک بهداشتی در مناطق اسکان<span dir=\"ltr\">. <\/span>شاید یکی هم در آن میان از نبود شیر خشک و پوشک خواهر<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">برادر نوزادش بنویسد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">همین سالی که برای ما به ظاهر زود گذشت، برای آنها کابوسیست بسی طولانی که همچنان ادامه دارد<span dir=\"ltr\">.<\/span>زمستان دیگری در راه<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">استو چه بسیار خانه هایی که هنوز ویرانند؛ چه بسیار خانواده هایی که در چادر و کانکس در انتظار زمستانی دیگر درد می<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">کشند و صدای ضعیف کودکانشان در میان آن همه آوار فراموش شده<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">باید بیدار ماند و پابه پای چشم های منتظر کودکان زلزله زده زمستان را سر کرد<span dir=\"ltr\">.<\/span>باشد که بهار فصل آبادی خانه ی دل تمام این مردم گردد<span dir=\"ltr\">...<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">                                                                                                                  زینب تنها<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2018-11-12 11:15:49","content_date_event":"2018-11-12 11:15:49","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2018-11-12 11:18:56","content_date_register":"2018-11-12 11:18:56","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":80359,"eid":0,"attach_title":"دلنوشته دانشجوی بنت الهدی صدر بمناسبت سالگشت زلزله کرمانشاه\r\nسالی که به ظاهر زود گذشت 2","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/187\/attach\/201811\/346404_4279515904_100_55.webp","300":".\/cache\/187\/attach\/201811\/346404_4279515904_100_55.webp","400":".\/cache\/187\/attach\/201811\/346404_4279515904_100_55.webp","600":".\/cache\/187\/attach\/201811\/346404_4279515904_100_55.webp","900":".\/cache\/187\/attach\/201811\/346404_4279515904_100_55.webp","1200":".\/cache\/187\/attach\/201811\/346404_4279515904_100_55.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":4279515904,"files":{"original":{"url":".\/file\/187\/attach\/201811\/346404_4279515904.jpg","width":100,"height":55,"size":0}}}]}]]